رضا قليخان هدايت

2154

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هم در مدح حضرت امير المؤمنين ( ع ) اين طارم بىقرار ازرق * بربود ز من جمال و رونق گوشم نشنود لحن بلبل * چون گشت پرم به رنگ عقعق اى تاخته شصت سال زيرت * اين مركب بىقرار ابلق با پشت چو حلقه چند گويى * وصف سر زلفك محلق يك‌چند به زرق شعر گفتى * بر چشم سياه و شعر ازرق حق نيست مگر كه حب حيدر * خيرات به دو شود محقق گيتى همه جهل و حب او علم * مردم همه تيره او مروق در بحر ضلال كشتىاى نيست * جز حب على به قول مطلق اى غرقه شده به آب طوفان * بنگر كه به پيش تست زورق و له ايضا اين باز سيه‌پيسه نگر بىپر و چنگال * كو هيچ نه آرام همىيابد و نى هال بىآنك ببينيش تو خوش‌خوش بربايد * گاهى زن و فرزند و گهى خان و گهى مال احوال دگر گردد ازو بر من و بر تو * هموار و نخواهد شدن او را دگر احوال بنگر كه بدل كرد به امروز ترا دى * مر پار ترا باز همو كرد به امسال ديدى كه نه عم بودى و نى خال كسى را * او كرد ترا عم و همو كرد ترا خال بنگر كه كجا خواهدت اين باز همىبرد * ديوانه مباش آب مپيماى به غربال زين جاى چو چيپال تهيدست برون رفت * محمود كه چندان بستد مال ز چيپال دانا به سخنهاى خوش و خوب شود شاد * نادان بسرود و غزل مطرب و قوال و له ايضا مانده به يمگان به ميان جبال * نيستم از عجز و نه نيز از كلال يكسره عشاق مقال منند * در گه و بىگه به خراسان رجال نام سخنهاى من از نظم و نثر * چيست سوى دانا سحر حلال